تبليغاتX
اندیشه هفت

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در سه شنبه 1388/06/10 و ساعت 7 PM |
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هر کس مرا می بیند
از دور می گوید:

این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
و با همان امضا همان نام
و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گیجم!
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست می دارم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیداْ بیشتر هستم!

حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
من کاملا تعطیل بودم!
اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم
تنها ـ حدود هفت فرسخ ـ در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابلای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاس های آسمانی
احساس می شد

دیشب پس از بیست و هفت سال فهمیدم
که بر خلاف سال های پیش
رنگ بنفش و فیروزه ای را
از رنگ قرمز دوست تر دارم!

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی

صد بار در یک روز می میرم!

گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند

اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری در دل ندارم

رفتار من عادی است!
+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در شنبه 1388/04/20 و ساعت 4 PM |

آغوشت و به غیر من، به روی هیشکی وا نکن         

 

من و از این دلخوشی ها، آرامشم، جدا نکن

من برای با تو بودن، پر عشق و خواهشم              

 

واسه بودن کنارت، تو بگو، به هر کجا پر می کشم

من و تو آغوشت بگیر، آغوش تو مقدسه                  

 

بوسیدنت برای من، تولد یک نفسه

 

چشم های مهربون تو، من و به آتیش می کشه     

نوازش دست های تو، عادته، ترکم نمی شه

فقط تو آغوش خودم، دقدقه هات و جا بذار                

 

به پای عشق من بمون، هیچ کس و جای من نیار

مهر لبات و رو تن و روی لب کسی نزن                  

فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در شنبه 1388/04/20 و ساعت 3 PM |

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد...

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در شنبه 1388/04/20 و ساعت 3 PM |

بايد امروز قلم برداريم

و به پيشاني شب بنويسيم.

بايد از چشمه ي نور قلم حافظه را پر بكنيم.

روي ديوار غروب يادگاري بنويسيم:

مردي از جنس مردم

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در پنجشنبه 1388/03/21 و ساعت 4 PM |

میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی

میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟

در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد

آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی

سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی

عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره

کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی....

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در پنجشنبه 1388/02/24 و ساعت 1 AM |

دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام...

 

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در پنجشنبه 1388/02/24 و ساعت 1 AM |

آخر یه شب این گریه ها سوی چشمهامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دستهاتو احساسمو باور کنی

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در سه شنبه 1387/11/15 و ساعت 11 AM |

...و من قدر خود را بزرگتر از آن میدانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود میسوزم و لذت میبرم. این لذت بزرگترین پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید...

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در چهارشنبه 1387/10/11 و ساعت 11 AM |

مقابله با پايان يافتن يك رابطه

در عالم تجرد و تلاش براي يافتن شخص مناسب، هميشه اين امكان وجود دارد كه پس از مدتي معاشرت با شخصي جذاب يا قابل قبول، با جمله ناراحت كننده اي از اين دست روبرو شويد: "ما به درد هم نميخوريم" يا " اين رابطه به جايي نميرسه.
گذشته از اين كه دنيا بر سرتان خراب ميشود، چه كار ديگري ميتوانيد انجام دهيد؟ گريه كنيد؟ سعي كنيد او را به ادامه دادن رابطه تشويق كنيد؟ وسايلش را از پنجره به بيرون پرتاب كنيد؟ آنچه مسلم است اين است كه شما خود را در يك كشمكش احساسي شديد خواهيد يافت. اما براي بازگشت به زندگي طبيعي، روشهاي متعددي وجود دارد كه در اينجا به آن اشاره كرده ايم.

يك دقيقه بعد از به پايان رسيدن رابطه
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:

شما يك يا چند مورد از صدها واكنش ممكن را تجربه خواهيد كرد، از جمله خشمي شديد و طوفاني، حمله اشك و داد و فرياد يا بهت زدگي.

روش بهتر مقابله:
دكتر دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشك و نويسنده كتابهاي بسيار مفيد خودشناسي ميگويد:" هنگامي كه خبر بدي را ميشنويم، بدن وارد حالت وحشت شديد و جنون آميز شده و همه چيز در آن سرعت ميگيرد." او ميگويد كه بهترين روش در دست گرفتن كنترل در چنين لحظات سرسام آوري، متوقف شدن، نگاه كردن و گوش دادن است. "

بر وجود خودتان متمركز شويد، به تنفس خود توجه كرده و كوشش كنيد كه سرعت حركات و واكنشهاي بدن خود را پايين بياوريد." اين خودآگاهي ميتواند به شما كمك كند تا در 60 ثانيه پر تنش اوليه منطقي و هوشيار باقي بمانيد. به محض اينكه آرام شديد، از يار سابق خود دور شويد تا مدتي تنها يا با دوستان خود باشيد و به تدريج موقعيت جديد را درك و هضم كنيد. بيهوده در كنار او نمانيد و براي يافتن پاسخ به اين در و آن در نزنيد زيرا كار عاقلانه اي نيست و نتيجه اي هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعي مذاكره نيست و هر كاري كه پس از آن براي تغيير نظر طرف مقابل يا تنبيه او انجام دهيد، در نهايت موجب ناراحتي خودتان خواهد شد.

يك ساعت بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
كوشش ميكنيد كه حال خود را بهتر كنيد. مينشينيد و اندوه خود را در  دود سیگار غرق ميكنيد، به خريدي بي قيد و بند ميرويد يا نيمه شب به يار سابق تلفن ميكنيد تا "آخرين حرفتان" را به او بزنيد.

روش بهتر مقابله:
انجام دادن كارهايي كه به شما آرامش روحي ببخشند، بسيار عالي است به شرط اينكه با انجام دادن آنها دچار پشيماني نشده و حال خود را بدتر نكنيد. به گفته نوهارت:" گاهي در زماني كه دل شكسته شده ايد فكر ميكنيد كه تنها عامل تسكين بخشي كه به آن نياز داريد ميتواند دو كيلو شكلات باشد. اما اگر علاوه بر تنها شدن، احساس چاقي هم به سراغتان بيايد، بايد به فكر روش مقابله ديگري باشيد. و اين را هم بگويم، اثبات اينكه دوست سابقتان اشتباه كرده است تاثيري در اصل ماجرا كه رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اينكار تنها موجب ميشود كه شما كمي نامتعادل به نظر برسيد. شما دونفر ميتوانيد "بعدا" گفتگويي منطقي با يكديگر داشته باشيد.

از جمله رفتارهاي مثبت ميتوان به موارد زير اشاره نمود: گفتگو با يك دوست نزديك كه بتواند فقط به درددل شما گوش كند يا رفتن به باشگاه ورزشي. ميزان اندورفين (endorphin) (نوعي پروتئين مسكن) دريافتي شما پس از ورزش يا حتي يك پياده روي طولاني، ميتواند امواج اندوه را خنثي كند.

يك روز بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
عمل از روي انگيزه آني و بدون تفكر. شما ميل فراواني براي تماس با او احساس ميكنيد، با 50 نفر از دوستان اينترنتي خود قرار ميگذاريد، روي بدنتان خالكوبي ميكنيد يا نيمي از موهاي سرتان را ميتراشيد.

روش بهتر مقابله:
كنترل نكردن انگيزه هاي ناگهاني و غير عقلاني، واكنش دفاعي ذهن براي كنار راندن صدمه روحي وارده است. دكتر نوهارت ميگويد:" در اين زمان اطلاعات هنوز در حال هضم هستند. كساني وجود دارند كه صبح روز بعد هنگام بيدار شدن، به خاطر نمي آورند كه از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند." هنگامي كه اين افراد متوجه ميشوند آنچه به ياد مي آورند، تنها يك خواب بد نبوده است، به اين فكر مي افتند كه شايد يك تغيير بتواند همه چيز را بهتر كند يا لااقل آغازي تازه باشد. " بايد متوجه باشيد كه اين ايده جديد، تنها در اثر يك انگيزه آني ايجاد شده است و بلافاصله آنرا عملي نكنيد." او در اين زمان نوشتن خاطرات روزانه را تمريني مفيد ميداند. هيچ كس نميخواهد طرد شود، اما تراشيدن مو هم نميتواند فايده اي داشته باشد.

سه روز بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
خزيدن در يك حفره تاريك، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنيدن يك ترانه غمگين.

روش بهتر مقابله:
بله، حقيقت تلخ است. "بين يك روز و سه روز تفاوت كيفي بسياري وجود دارد. حالا زماني است كه اين قطع رابطه به خوبي درك شده و حالاست كه شما در هم شكسته خواهيد شد." ترشح آدرنالين (و خشم) موجب ميشود كه دو روز اول را بگذرانيد، اما پس از تحليل رفتن اين هورمون، خود را با همان ميزان درد و خستگي ناشي از حركت در طوفان احساسات مختلف، خواهيد يافت. سيل اشكهايي كه تصور ميكرديد فرو نخواهند ريخت، جاري ميشوند. لحظه اي خشمگين و لحظه اي غمگين خواهيد شد و در مراحل مختلف اندوه به حركت درخواهيد آمد. در اينجا بايد حواس خود را به اينكه استراحت كرده، غذا خورده و در كل از خود مراقبت كنيد، معطوف نماييد زيرا بخشي از وجود شما، از درون زندگيتان كنده شده است. اگر به يك روند مشخص كه شما را مشغول نگه دارد بچسبيد، كار عاقلانه اي انجام داده ايد.

يك هفته بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:

تلفن كردن به او، ورود به صندوق پست اينترنتي او، چك كردن مدام و وسواس گونه پيامهاي روي تلفن، چك كردن پيامهاي دوستان او در صفحات عمومي مانند ياهو 360.

روش بهتر مقابله:
تبريك! شما اكنون در مرحله " او را برميگردانم" هستيد! نوهارت ميگويد: "در اين مرحله شما سعي ميكنيد به شيوه اي عقلاني از اين شوك خارج شويد، اما اين تصور كه شايد دل او برايتان تنگ شده باشد، فقط وضعيت را بدتر خواهد كرد." فكر كردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزايش خواهد داد. پذيرفتنش مشكل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نميتوانيد هيچ كاري براي بازگردانش انجام دهيد. در برابر وسوسه تحليل تمام دلايل او براي پايان دادن به رابطه مقاومت كنيد و تصور نكنيد كه تنها با تغيير دادن يك بخش كوچك از اين موارد ميتوانيد دوباره وارد زندگي وي شويد. اما اعتقاد به اينكه ميتوانيد از ميان اين حادثه با بلوغ بيشتر خارج شويد و رنج فعلي را دور بياندازيد بسيار مفيد خواهد بود. شايد در اين مرحله متوجه نشويد، اما بدانيد همانطور كه زخمها، بدون اينكه از آنها بخواهيد، درمان ميشوندف قلب شكسته هم التيام ميابد.

دو هفته بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
فكر كردن به اينكه در روزها و موقعيتهاي آتي، داشتن يك يار و يك زوج بودن چگونه ميتوانست باشد، يادآوري نكات مثبت و مواهب بودن در يك رابطه عاشقانه و فكر كردن به اينكه ديگر عاشق نخواهيد شد.

روش بهتر مقابله:
از خود بپرسيد كه آيا واقعا براي او دلتنگ شده ايد يا دلتان براي آنچه در رابطه بوده، مانند نجواهاي عاشقانه و قرارهاي معمول شبهاي تعطيل تنگ شده است. در حال حاضر شما تنها به ياد لحظات خوش گذشته و وارونه و زيبا جلوه دادن تاريخچه رابطه خود با كسي هستيد كه عملا شما را از زندگي خود بيرون انداخته است. آيا اين شخص ارزش اين همه اشك و آه را دارد؟ آيا زمان دور ريختن نشانه هاي حضور وي در زندگي شما نرسيده؟ عكسها را در جايي دور از ديد قرار دهيد، اي-ميلهاي مشتركتان را پاك كنيد، خانه را مجددا و به ميل خود بچينيد تا با نگريستن به آنها مدام به ياد خاطرات گذشته نيافتيد. نوهارت ميگويد:" روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما بايد اين عادت را ترك كنيد. اگر نشانه هاي اين شخص را مدام در اطراف خود ببينيد، خارج كردن وي از ذهنتان دشوارتر خواهد شد."

يك ماه بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
سعي ميكنيد حضور اين شخص ناراحت كننده را در زندگي خود فراموش كنيد، انگار هرگز او را نميشناخته ايد.

روش بهتر مقابله:
قبل از اينكه معشوق سابق خود را به كلي فراموش كنيد، با توجه با فاصله اي كه در اين مدت ايجاد شده، مدتي صبر كنيد تا بيشتر درباره او فكر كنيد. نه به خاطر اينكه دوباره وي را به دست آوريد، بلكه براي اينكه اين رابطه را مرور كرده و از تكرار اشتباهات اجتناب كنيد. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم احساس درماندگي ميكنيد، براي پيشگيري از افسردگي با يك مشاور تماس بگيريد.)

يك خط زماني مشخص را در نظر بگيريد و از زمان آشنايي خود، اولين قرار ملاقات عاشقانه، اولين مشاجره و هر واقعه مشخص ديگر يادداشتهايي برداريد. اكنون دورنمايي از اين رابطه در دست داريد و ميتوانيد از بيرون به آن نگاه كنيد و نكات مثبت، منفي و زماني كه هشدارهاي پايان رابطه آغاز شده و شما آنرا نديده گرفته بوديد را بيابيد. زماني كه توانستيد بدون احساس درد و اندوه به نكات مثبت او فكر كنيد ميتوانيد مطمئن باشيد كه از او دور شده و از رابطه خود چيزي آموخته ايد.

حالا زمان جلو رفتن در زندگي و آغاز راهي جديد فرارسيده است.

+ نوشته شده توسط علی و شاید زهرا در چهارشنبه 1387/10/11 و ساعت 0 AM |


Powered By
BLOGFA.COM


زهراي من كجاست؟